دیجیتالیشدن اقتصاد جهان، بسیاری از جنبههای امور مالی عمومی را دگرگون کرده است؛ از سیاست مالیاتی و وصول مالیات گرفته تا مدیریت مالی، انتشار پول و ارائه خدمات عمومی و برنامههای اجتماعی. فناوریهای دیجیتال به دولتها اجازه میدهند اطلاعاتِ مربوط به درآمد، پرداختها و داراییها را با هزینهای اندک و تقریباً بهصورت لحظهای جمعآوری، راستیآزمایی، ذخیره و پردازش کنند.
این تحول فقط به افزایش کارایی دولتها محدود نمیشود. دیجیتالیشدن امکان طراحی نظامهای مالیاتی کارآمدتر را فراهم میکند و در عین حال به دولتها اجازه میدهد با چالشها و فرصتهای اقتصاد دیجیتال سازگار شوند. اما این ماجرا روی دیگری هم دارد. همین فناوریها میتوانند ظرفیت دولتها برای نظارت و سوءاستفاده را بهشدت افزایش دهند. دامنه این تغییرات بسیار گستردهتر از چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد.
کتاب «انقلابهای دیجیتال در امور مالی عمومی» که در سال ۲۰۱۷ توسط صندوق بینالمللی پول منتشر شد، به بررسی این تحولات میپردازد. کتاب شامل سیزده مقاله است که با حمایت بنیاد بیل و ملیندا گیتس تهیه شدهاند و مجموعهای از اطلاعات و ایدههای تازه را در اختیار متخصصان، دانشجویان و علاقهمندان حوزه مالی عمومی قرار میدهند.
این مقالات را بیستونه نویسنده از سازمانهای بینالمللی، دانشگاهها و شرکتهای مشاوره اقتصادی نوشتهاند. نتیجه کتابی ارزشمند و خواندنی است که دانلود رایگان آن نیز بر اهمیتش افزوده است.
بازتعریف سیاست مالی
مقاله مقدماتی ویراستاران، چارچوب کلی کتاب را توضیح میدهد. در مجموع، اثربخشی سیاست مالی، یعنی جمعآوری و استفاده از منابع برای تثبیت چرخه اقتصادی، تحقق اهداف توزیعی و تأمین هزینههای عمومی، بهشدت به اطلاعات و فناوریهای در دسترس دولت و نحوه استفاده از آنها وابسته است. دولتها در دوران رکودْ اقتصاد را تحریک میکنند و در دوران رونقْ آن را مهار میکنند. آنها برای تأمین مالی خدمات عمومی، آموزش، سلامت، زیرساخت و شبکههای ایمنی اجتماعی مالیات وضع میکنند. بنابراین طراحی و اجرای سیاست مالی به کیفیت، دقت و بهروز بودن اطلاعاتی بستگی دارد که دولت درباره اقتصاد و فعالان آن در اختیار دارد. دیجیتالیشدن با تغییر شیوه جمعآوری و پردازش اطلاعات، در حال بازتعریف سیاست مالی است؛ فرایندی که هنوز در آغاز راه قرار دارد.
ویراستاران در بخش دیگری از کتاب توضیح میدهند که دسترسی همزمان به اطلاعات درآمد، مصرف و ثروت شهروندان میتواند شیوه طراحی مالیات را دگرگون کند. آنها حتی از فناوریهایی سخن میگویند که امکان ردیابی خریدهای مصرفی افراد را فراهم میکنند و میتوانند راه را برای مالیاتهای مصرفی پیچیدهتر و تصاعدیتر باز کنند.
به باور نویسندگان، دیجیتالیشدن این امکان را به دولتها میدهد که مالیات را فقط براساس درآمد سالانه افراد تعیین نکنند، بلکه عواملی مانند درآمدهای گذشته، درآمد همسر، داراییها و سایر اطلاعات را نیز در نظر بگیرند. در چنین حالتی، دولتها میتوانند سیاستهای بازتوزیعی را دقیقتر هدفگذاری کنند.
یکی از مقالات کتاب نشان میدهد که چگونه میتوان با استفاده از اطلاعات بیشتر، مالیاتها را براساس ویژگیهایی مانند سن، جنسیت، وضعیت سلامت، بیکاری، تعداد فرزندان یا افراد وابسته تنظیم کرد. هدف این است که بازتوزیع درآمد با دقت بیشتری انجام شود.
ویراستاران همچنین تأکید میکنند که در اقتصاد جهانی بههمپیوسته امروز، حل چالشهای مالیاتی بینالمللی نیازمند همکاری و هماهنگی دیجیتال بیشتری میان کشورهاست. آنها در کنار این موضوع، به مزایای پول دیجیتال نیز میپردازند؛ موضوعی که در سالهای اخیر توجه بسیاری از اقتصاددانان، از جمله کنت روگوف، را جلب کرده است.
اما کتاب فقط به فرصتها نمیپردازد. نویسندگان هشدار میدهند که اگرچه دادهها میتوانند به سیاستگذاری بهتر کمک کنند، اما در دست نهادهای نامناسب میتوانند به ابزار کنترل و آسیب اجتماعی تبدیل شوند. هک، افشای اطلاعات و حملات باجافزاری در سالهای اخیر نشان دادهاند که حتی نهادهای دولتی بزرگ نیز در برابر حملات سایبری آسیبپذیرند.
از سوی دیگر، دیجیتالیشدن مشکلات بنیادی نظامهای مالی را نیز حل نمیکند. اگر مشوقهای عمومی و خصوصی همسو نباشند، اگر حقوق مالکیت بهدرستی تعریف نشده باشد یا بخش بزرگی از جامعه به بازارها دسترسی نداشته باشد، فناوری بهتنهایی قادر به حل این مشکلات نیست.
کتاب همچنین به یکی از دشوارترین مسائل اقتصاد عمومی اشاره میکند: دولتها نمیتوانند بهطور دقیق تشخیص دهند که چه بخشی از درآمد افراد ناشی از استعداد، تلاش یا شانس است. نویسندگان میپرسند آیا روزی فناوری این امکان را فراهم خواهد کرد که ویژگیهای بنیادی افراد نیز قابل مشاهده شوند.
مقالات کتاب طیف گستردهای از موضوعات را پوشش میدهند. یکی از آنها به شرکتهایی میپردازد که از فناوری برای انتقال سود به حوزههای با مالیات کمتر استفاده میکنند. مقالهای دیگر نقش پرداختهای موبایلی را در کاهش فساد و نشت منابع در برنامههای حمایتی بررسی میکند.
برخی مقالات نیز به موضوعاتی مانند واکنش رفتاری مردم به مالیات، استفاده از اقتصاد تجربی در سیاستگذاری و کاربردهای بالقوه فناوری بلاکچین اختصاص یافتهاند. تقریباً هر مقاله بهتنهایی ارزش مطالعه دارد.
کتاب نشان میدهد که منافع بالقوه دیجیتالیشدن میتواند بسیار قابلتوجه باشد. یکی از مقالات توضیح میدهد که جایگزینی پول نقد با پرداختهای دیجیتال دولتی سه مزیت مهم دارد: کاهش نشت منابع، کاهش تقلب و فرار مالیاتی و کاهش هزینههای پردازش پرداختها.
برآوردهای کتاب نشان میدهد که دیجیتالیکردن پرداختهای دولتی در کشورهای در حال توسعه میتواند سالانه بین ۸/. تا ۱/۱ درصد تولید ناخالص داخلی صرفهجویی ایجاد کند. این رقم معادل ۲۲۰ تا ۳۲۰ میلیارد دلار در سال است.
بخش مهمی از این صرفهجویی مستقیماً نصیب دولتها میشود و بخش دیگر به خانوارها و کسبوکارها میرسد. البته نویسندگان معتقدند حتی این ارقام نیز احتمالاً اثر واقعی دیجیتالیشدن را دستکم میگیرند، زیرا آثار جانبی آن، مانند گسترش خدمات مالی دیجیتال و انتقال فعالیتهای اقتصادی از بخش غیررسمی به بخش رسمی، در این محاسبات لحاظ نشده است.
خطر کاهش آزادیهای فردی
دیجیتالیشدن میتواند امکان طراحی مالیاتهای مصرفی تصاعدی را نیز فراهم کند. در این حالت، دولتها میتوانند با همان نرخ مالیاتی، بازتوزیع بیشتری انجام دهند یا برای رسیدن به همان میزان بازتوزیع، نرخهای پایینتری تعیین کنند.
اما نویسندگان تأکید میکنند که تصمیمگیری درباره چنین سیاستهایی فقط به کارایی اقتصادی مربوط نمیشود. عدالت، حریم خصوصی و جلوگیری از سوءاستفاده دولت از اطلاعات نیز به همان اندازه اهمیت دارند.
یکی از مقالات نتیجه میگیرد:
دولتها میتوانند از اطلاعات حاصل از دیجیتالیشدن هم برای اهداف خوب و هم برای اهداف بد استفاده کنند. در کشورهایی که نهادهای قوی، حاکمیت قانون و حمایت از حریم خصوصی وجود دارد، این فناوریها میتوانند به افزایش برابری و کارایی کمک کنند. اما در کشورهایی با نهادهای ضعیف، فساد گسترده و حکومتهای اقتدارگرا، همین ابزارها ممکن است نتایجی کاملاً معکوس داشته باشند.
دیجیتالیشدن میتواند رؤیای دولتهای اقتدارگرا برای کنترل کامل جامعه را به واقعیت نزدیک کند. در عین حال، این نگرانی را نیز ایجاد میکند که نظامهای بازتوزیعی بسیار گستردهای شکل بگیرند.
یکی از مقالات حتی این پرسش را مطرح میکند که آیا در آینده دولتها خواهند توانست ظرفیت درآمدی افراد را مستقیماً اندازهگیری کنند. اگر چنین چیزی ممکن شود، بسیاری از مسائل کلاسیک نظریه مالیات از میان خواهد رفت.
مقالهای دیگر پا را فراتر میگذارد و به نقش احتمالی اطلاعات ژنتیکی اشاره میکند. نویسندگان فرض میکنند که اگر روزی مشخص شود برخی ویژگیهای ژنتیکی با موفقیت اقتصادی مرتبط هستند، نظام مالیاتی ممکن است بر پایه این اطلاعات طراحی شود.
این چشماندازها هولناک به نظر میرسند.
خواننده ممکن است کتاب را با این احساس به پایان برساند که دیجیتالیشدن امور مالی عمومی میتواند برای بسیاری از کشورها مزایای فراوانی داشته باشد، اما این مزایا ممکن است با کاهش آزادیهای فردی همراه شوند. به همین دلیل، کتاب هشدار میدهد که افزایش کارایی نباید بدون توجه به آزادی، حریم خصوصی و محدودیت قدرت دولت دنبال شود.
اقتصاددانان محافظهکار حوزه مالی عمومی گاهی با لحنی نیمهطنز میگویند مالیاتهای ناکارآمد مزیتی پنهان دارند. به باور آنها، همین ناکارآمدی به شهروندان اجازه میدهد با تغییر الگوی مصرف، میزان کار یا محل زندگی خود، تا حدی از فشار مالیاتی بگریزند و مانعی در برابر گسترش قدرت دولت ایجاد کنند؛ همان امکانهایی که دیجیتالیشدن ممکن است آنها را محدود کند.

دیدگاهتان را بنویسید